|
«
تابستان بعدي مال من است
»
بهاركه
هنوز ندارداين
تقويم،
زودتر با تابستان پسر خاله
مي شوم
در قدمهايي كه با من
هي ترانه مي سازند
لاي شب بوها
ــ زودتر
ــ
حتّي از خوابي كه
كنار اجاق
در من جاده زده بود
نيمه شب زمستان
كه پشت پنجره مي
لرزيد
شيرين اگر بودي
پائيز پيش تَرَك بر مي داشتي
براي دستهايم
كه لَه لَهِ تو را مي زدند
دلخور نيستم ،
هميشه بادي از شكاف پنجره
سرك مي كشد
هميشه كه
چيزي
را ببرد با خود
تو را
يا شايد
مرا توي چهار فصل بعدي خدا ،
قدم
، قدم توي كوچه
كه ديروزش مال تو
امشبش مالِ من
فردايش سهم هيچكدام
حالا هر
چه كه پائيز بشود
هيچ كاغذي از شعرهايم
تَرَك بر ندارد
شايد
اما يادت باشد ،
هميشة خدا
از يقة پيراهنم پروانه ها
بيرون مي پرند
تا روي گلي بنشينند
كه اگر تو . . .
- ترش
نكن ! -
دفعة بعد كه دنيا بيايم
تابستان را توي جيب پيراهنم
،
و هر دو را با خود مي برم .
. . .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
21 فروردین 82
|